در همهی تراکهای این آلبوم جستجو برای «عشق ایزدی» جاری است. در تراکهای «سوییتِ شاه حسینی» و «طرز» عشق، شور و غمِ دوری بر انگیخته میشوند و با گذار از «هفت خوان رستم» به سوی «عشق ایزدی» پیش میرود تا سر انجام شنونده شاهد شادیِ دیدار معشوق میشود. خلاقیت هارمونیها و ملودیهایی که یکی پس از دیگری جاری میشوند وصف ناشدنی است.
موسیقی در زندگی «نورعلی الهی» چیزی فراتر از هنرِ آهنگسازی یا نوازندگی و یکی از شیوههایپرستش بود. او که نوازندگی تنبور را از سن ۶ سالگی آغاز و در ۹ سالگی استاد این ساز نامیده میشد نه در هیچ جمعی نوازندگی کرد و نه هرگز نوازندگیاش را با اصولی حرفهای ضبط کرد. موسیقی وی، ریشه در سنتی دیرینه دارد که سالها سینه به سینه گشته است. طبق این سنت، در جمعهای معنوی، متونِ مقدس را با صدای موزون میخواندند. این نغمهها گاهی با سازهایی چون تنبور، نی، و دف همراه میشد.
از نقشهای اصلی «نورعلی الهی» در اعتلای موسیقیِ تنبور اینکه رپرتوار ساده و ابتدایی این ساز را به مجموعهای دقیق، پیچیده و هنری تبدیل کرد. هر چند موسیقی او مبتنی بر سنتِ کهن است، اما از بسیاری جهات، پدیدهای است کاملاً بدیع که ویژهی اوست. ساختهها و بدیههنوازیهای فراوان او از لحاظ پیچیدگی، رنگ، لحن و دامنهی وسیعِ عواطفی که برمیانگیزد، به هیچ یک از قطعاتی که پیش از او وجود داشت، شباهت ندارد. «نورعلی الهی»، تغییرات مهمی نیز در ساز به وجود آورد، با اضافه کردن سیم سوم، صدا و رنگهای تأثیرگذار فراوانی پدید آورد و آن را با هنر آرایهپردازی ویژهی نوازندگیاش که شامل بهکارگیریِ هر پنج انگشت دو دست است، ترکیب کرد. استادان موسیقی همچون موریس بژار، یهودی منوهین، موسی معروفی و ژان دورینگ او را موسیقیدانی بزرگ و استاد یگانه تنبور دانستهاند.
موسی معروفی، مجله موزیک ایران، شماره ۹۷، خرداد - تیر ۱۳۳۹:
«من خود از یکی از بزرگان
اهل حق (مسلکی عرفانی که توسط
سلطان اسحاق بنیان گذاشته شد) که
تنبور را بهخوبی مینواخت، آهنگی شنیدم که آن را در مجالس مخصوص نیاز بهکار میبرند. چنان منقلب و پریشان شدم که گویی در این عالم نیستم و عجب در این است که تا چند ساعت مست و بیخود بودم و توجهی به دنیا و عالم ماده نداشتم، بعداً که به حال طبیعی برگشتم پیش خود گفتم یاللعجب، اگر موسیقی این است، پس آنکه هر روزه از رادیو میشنوم چیست؟»
روح الله خالقی، سرگذشت موسیقی ایران، جلد ۱ صفحه ۱۴۵:
در قدیم دو نوع
تنبور بوده است،
تنبور خراسانی و
تنبور بغدادی. این ساز دو سیم داشته و مضرابی بوده که با انگشتان دست راست نواخته میشده و هماکنون در
کردستان معمول است. حتی در
تهران یکی از قضات محترم دادگستری که شاید نخواهد نامش را ذکر کنم این ساز را در نهایت خوبی مینوازد و نواهای قدیم موسیقی کُرد را که خود بحث جداگانهای است، در کمال زیبایی اجرا میکند. اسامی نغمهها، تماماً فارسی خالص است و کمتر به موسیقی امروز ما شباهت دارد.
«
نورعلی الهی» ۱۹ شهریور ۱۲۷۴ در روستای جیحونآباد
استان کرمانشاهان زاده شد و دوران کودکی را نزد پدرِ عارفاش به مراقبه و تجربههای معنوی گذراند. هنگام مرگ پدرش ۲۴ سال سن داشت و به این نتیجه رسیده بود که معنویت را نمیتوان در انزوا جُست و از همین رو مقامِ ممتاز معنوی و اجتماعیاش را که به دلیل همان ریاضتها کسب کرده بود کنار نهاد، ریش و موهای خود را که نمادِ عرفانِ سنتی بود کوتاه کرد، لباس روحانیاش را از تن بهدر کرد و با مهاجرت به
تهران کارمند ادارهی ثبت احوال شد.
رضاشاه در سال ۱۳۰۵ تشکیلات قضایی را دگرگون کرد و «
نورعلی الهی» در یکی از دورههای آموزش قضاوت وارد شد، دورهای ۳ ساله که تنها ۶ ماه به پایان آن مانده بود! با این احوال وی با پشتکار و تکیه بر دانشِ پیشیناش دوره را با موفقیت به پایان برد و در سال ۱۳۱۲ فارغ التحصیل شد و نزدیک به سی سال مدارج بین کفالتِ دادگاهِ بخش تا ریاست دادگستری،
دادستانی و ریاست دادگاه جنایی را که بالاترین رتبه در رشتهی قضایی است، سپری کرد و پس از سالها خدمت در مناطق مختلف
ایران در سال ۱۳۳۶ به خواست خود بازنشسته شد. وی در کنار قضاوت به پژوهش در
الهیات،
فلسفه،
حکمت و
عرفان پرداخت، «
نورعلی الهی» در مقام مقایسهی دورهی انزوای عرفانیاش با دورهی قضاوتاش گفته است: «ریاضتهایی که قبل از ورودم به اداره کشیدم، هر دوازده سال آن به اندازهی یک سال در اداره بودن اجر نداشت.»
در هنگام تولد بهدست خانوادهاش «فتحالله» نامیده شد و در آن سالها که هنوز نام خانوادگی در ایران رایج نبود او را «کوچکعلی» هم میخواندند. در ۱۱ سالگی پدرش پس از آنکه سیرِ
عرفانی وی را مشاهده کرد ناگهان او را «سید نورعلی» خواند. «سید نورعلی» در سال ۱۹۴۱ که دادستان
خرمآباد بود شهرتِ «الهی» را برای خود برگزید. پس از مرگش در سال ۱۳۵۳ خواهرش «
ملکجان نعمتی» تمامِ مدت بیست سال بعد از مرگ او همیشه او را «حضرت استاد» نامید و در راه گسترش
عرفان او کوشید. در سال ۱۹۹۵ کمیتهای مشغول آمادهسازی مقدمات بزرگداشت او در
پاریس،
لندن،
نیویورک،
تهران و
لوسآنجلس بود و میبایست لقب «حضرت استاد» را به انگلیسی برمیگرداندند که نتیجه میشد «حضرت والا» یا «اعلیحضرت استاد نورالهی» (His Highness or Majesty Master Nur Ali Elahi) که اینها با افتادگیِ «
نورعلی الهی» در تضاد بود. از این رو با اجازهی خانوادهاش کمیته عنوان «
استاد الهی» (
Ostad Elahi) را به احترام تلاش بیوقفهی خواهرش برای او برگزیدند و از این رو در تمامی کتابها و مقالاتی که پس از سال ۱۹۹۵ نوشته شده است از او با نام «
استاد الهی» یاد میکنند.
فهرست:
۱. فرنگی
۲. سوییت هفت خوان
۳. سوییت طرز ۸-۱، طرزِ جعفری و طرز خانباباخان
۴. Chants, Wa Nokhte Kalâm Didedâre Shun-Zâte Yâr Dâwed Hâzeran Wa Jam
۵. سوییت شاه حسینی (۲ بخش)، Shirin Mayâ Khâl-Lâwe Lâwe-Gharibi